پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣
عينك سرخ را به موزه بسپاريم!
محمدی پور فرامرز
به شهادتِ دو دهه حضور در عرصه شعر و فرهنگ و مطبوعات، اين قلم حُرمت گذارِ همه آنانى است كه صادقانه در پى اعتلاى فرهنگ اين ولايت، از عمر نازنين خويش مايه مىگذارند، حتى اگر با بخشهايى از مرام و مسلك آنان موافقت نداشته باشم. بنابراين، نوشته حاضر بى هيچ قصد تقبيح و تشنيع، تنها مىكوشد صادقانه و به وضوح هر چه تمامتر بر كتابى كه به نيّت گزارشِ بازتاب نهضت جنگل در هنر و ادبيات فراهم آمده تأمل كند و گوشههايى از كاستىهاى اين گزارش را برشمارد، كاستىهايى كه به راستى در تحقيقى از اين دست، آن هم با امكان دسترسى به منابع و مآخذ بسيار، مايه شگفتى است.
پيشاپيش بايد يادآورى كنم كه طرح اين نكات را اگرچه اندكى تلخ بهترين هديه دوستانه مىدانم، كه بى شك بر شيرينى بَه بَه و چَه چَههاى منافقانه ارجح خواهد بود و اميدوارم در بازنگرى و بازنويسى كتاب به كار ايشان و ديگر محققان و دوستداران تاريخ و ادبيات معاصر ايران آيد.
١- به گواهى اسناد فراوان و انكار ناپذير، حكومت اتحاد سوسياليستى شوروى و وابستگان آن از جمله حيدر عمو اوغلى و خالو قربان در نابودى نهضت جنگل سهمى بزرگ و نقشى پررنگ داشتهاند. خيانت و نفاق پيشگى اين جريان را حتى نويسنده ماركسيستى چون مصطفى شعاعيان (در كتاب شوروى و نهضت انقلابى جنگل) به تفصيل و با ذكر مستندات بسيار در حجمى بالغ بر پانصد صفحه تحليل كرده است. هم چنين نويسنده مبارزى چون مجيد شريف واقفى (در كتاب وقتى كه ماركسيستها تاريخ مىنويسند) شرحى از تاريخ نگارى مغرضانه اين جريان را ارائه داده است كه مىتوان به آن مراجعه كرد.
بگذريم، بر مرده چوب زدن خطاست، هم شوروى سوسياليستى و هم حيدر و خالو با عاقبت به شرّى به موزه سياسى تاريخ سپرده شدهاند، اما دريغ اين جاست كه عليرغم گزندهاى جانكاه و ويرانگرى كه نهضت جنگل از آن قبيله سياسى و آن تفكر جزمى به خود ديد، در پژوهش تاريخى و ادبى پيرامون نهضت جنگل، باز ساز آن فرقه و آن فكر نواخته شود، و با عينكهاى سرخ تاريخ و ادبيات و هنر جنگل را به گونه اى تماشا و روايت كنيم كه ريشهها و نمادهاى معنوى و آرمانخواهى دينى ميرزا و ياران رشيد و شهيدش كم رنگ نموده شود، يا در حاشيه قرار گيرد و يا دستمايه حذفها و تحريفها....
تحريف چرا؟ چه موافق روحانيت و مذهب باشيم، چه مخالف آن، چه موافق ميرزا و مرام او چه مخالف آن، اين گزاره شفاف و قاطع و انكارناپذير پيش روى ماست؛ »جناب مستطاب آقا ميرزا كوچك ابن مرحوم آقا ميرزا بزرگ از اعضاى محترم انجمن مقدس روحانيان گيلان است. از سلسله جليله طلاب و اهل علم است. »(سند كليشه شده در كتاب جنبش جنگل و ميرزا كوچك خان / ص ٩٢)
و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
روايت رفقا از نهضت جنگل همان روايت رسمى اتحادجماهير شوروى و تاريخنگاران حزبى وابسته به آن است كه »ميخاييل سرگه يويچ ايوانف« در كتاب تاريخ نوين ايران در اين دو جمله مختصرآورده است: ميرزاكوچك خان... عملاً و علناً تغيير ماهيت داد و به خيانت كشيده شد. (ص ٤٩)
با اين اوصاف، چگونه مىتوان داعيه دار دوستدارى ميرزا و نهضت جنگل بود امّا روايت »چَپَكى« را بر صراط مستقيم اين ماجراى روشن و پژواك ادبى آن تحميل كرد؟ آن گونه كه آن »رفيق شاعر« تخيل مىكند؛ »در چشمهاى خستهاش ديدم كه مىآيى / اين بار بى تسبيح و سجاده...«
با دريغ بسيار، به اندك تأملى مىتوان ديد كه در كتاب حاضر، چه در تحليل تاريخ و چه در روايت ادبيات با تمسك به گزارشهاى ناقص و تحريف گونه و حذف و بايكوت، بخشى از شاخص ترين آثار و چهرهها ناديده گرفته شده و ابتدايى ترين قواعد پژوهش قربانى اين سنخ از نگاه قرار مىگيرد!
٢- پانزده صفحه آغازين كتاب، عهده دار بررسى اوضاع عمومى ايران و گيلان در آستانه نهضت جنگل و به عبارتى بررسى زمينهها و انگيزه مردم گيلان در پيوستن به نهضت جنگل است. ببينيم چه تصويرى از علل و انگيزه هاى مردم اين ديار ارائه مىشود؟
اين پاراگرافها گوياست؛ ».... ورود سرمايه خارجى به ايران طبقه حاكمه ايران را كه از درباريان، اشراف و خوانين تشكيل شده بود، رو به ضعف برد، سرمايه خارجى براى عرضه كالا و كسب امتيازات اقتصادى نياز به امنيت داشتند، نبرد دائمى بين حكومت مركزى و خوانين نيز بر تضادهاى داخلى مىافزود.
روحانيون ايران نيز كه در ميان تودههاى مردم از نفوذ قابل توجه اى برخوردار بودند، طبقه يكدست و متحدى نبودند، لايههاى فوقانى معدود آن ثروتمند و وابسته به دستگاه حكومتى و بقيه روحانيون از طبقه متوسط و پايين جامعه بودند و در پيشاپيش جنبشهاى اجتماعى حركت مىكردند...
نهضت جنگل در گيلان بر بستر زمينههاى اجتماعى و اقتصادى شكل گرفته بود و منبعث از شرايط تاريخى بود... مبارزه دهقانان و بويژه اصناف تا حدودى شكل همه گير پيدا كرد... طبقات پايين جامعه به شدت مورد استثمار واقع مىشدند، اربابها به شدت دهقانان را استثمار مىكردند... اغلب طبقات بالا اعم از اعيان، مالك، بازرگانان، تجار، روحانى وابسته به روس بودند... زندگى دهقانان و طبقات پايين جامعه بسيار رقت بار بود و ثمره زحمتشان كاملاً نصيب طبقات فرادست مىشد... در چنين هنگامه اى نهضت جنگل براى مردم آفتابى در تاريكى بود.«
جان كلام در سراسر اين تصوير و تحليل آن است كه ريشههاى نهضت جنگل و انگيزه پيوستن مردم به آن را بايد در تضاد طبقاتى و جنگ دهقانان و رعايا با مالكان و حاميان آنان سراغ گرفت، نه شور آرمانخواهى دينى و ميهنى و انگيزههاى معنوى. به بيان ديگر با ارائه تحليلى كه مبتنى بر ماترياليسم تاريخى است، در چشمانداز جبر پولادين تاريخ و شرايط اقتصادى و تضاد طبقاتى به عنوان علّت العلل همه حركتهاى اجتماعى نهضتى شكل مىگيرد و تودههاى زحمتكش را به خود جذب مىكند.
انصاف بدهيم، منكر تأثير زمينههاى اقتصادى در حركتها و نهضتهاى اجتماعى نمى توان بود اما به عنوان كسى كه بر تاريخ اين مرزوبوم و واقعيتهاى آن چشمهاى خود را نبسته، هرگز انگيزههاى اقتصادى را نمى توان علت تامه چنين جريان عظيمى دانست، كه طلايه دار آن فردى روحانى است كه ذكر روزانه اش به تصريح ابراهيم فخرايى آيه شريفه »وَ لا تَحسَبَنَّ الذَّينَ قُتِلوا فى سبيِل الله اَمواتاً« بوده و ياد حضرت سيد الشهدا (ع) چشمانش را پر اشكساخت. خلاصه كردن و فروكاستن نهضت جنگل به يك شورش طبقاتى تهمت بزرگى است كه نه با عقل سليم سازگار است، نه با نقل ِ صادقانه، دهها كتاب تحقيقى و صدهاسند تاريخى آن را نفى مىكنند. جالب تر اين كه اين تحليل طبقاتى ماترياليستى به تمام لايههاى اجتماعى حتى لايههاى روحانى و معنوى تسرّى داده شده، و با داورى خلاف واقع درباره روحانيت ايران در زمان نهضت جنگل، طبقات فوقانى روحانيت آن روزگار كه لابد مقصود مراجع عظام شيعه عهد قاجاراست دربارى و سرمايه دار معرفى مىشوند، و در جايى وابسته به روس تزارى!
٣- در كار پژوهش، نقل و نقد توأمانند، اگر محقق با نقلى موافق نباشد، قطعاً جوانب آن را نقد مىكند، اما نقل جانبدارانه و همراه با تمجيدهاى مبالغه آميز بى گمان نشان از ترويج دارد كه فراتر از پذيرش و رضايت است.
نويسنده كتاب، پس از ذكر چند مقدمه، بازتاب نهضت جنگل در ادبيات را با آثار داستانى مىآغازد، با اين سطرها در آغاز؛ »نخستين بار محمود اعتماد زاده (به آذين) نويسنده نام آور معاصر در رمان دختر رعيت با استفاده از خصائص جغرافيايى و تاريخى اثرى ماندگار نوشت كه در ادبيات اقليمى جايگاه رفيع دارد. داستان او با توجه به بررسى مستند گونه نويسنده از رويداد تاريخى نهضت جنگل مطابقت زيادى دارد. رمان دختر رعيت آئينه تمام نمايى از زندگى روستائيان گيلان در هنگام خيزش نهضت جنگل است... دختر رعيت در داستان نويسى ايران اثر گرانسنگ و ماندگارى است.«
پس از اين ستايشها چند صفحه از »دختر رعيت« نقل مىشود؛ با خواندن اين سطرهاى شگفت، خواننده به بداهت درمى يابد كه جزميت حزبى چه بر سر ادبيات و هنر نمى آورد؟ مىخوانيم؛ »كميته آزاد كننده ايران تشكيل شد و در آن ميرزا كوچك خان در كنار حيدر عمو اوغلى و احسان اله خان و ديگران نشست... پادوهاى سياسى از همه رنگ در ظاهر براى ميانجيگرى و در باطن براى كاشتن تخم اختلاف و نفوذ در نقاط ضعف ميرزا و اطرافيان او، دسته دسته از تهران رو به رشت نهادند... اينان توانستند در سرشت سست ميرزا چنان كه بايد رسوخ كنند و نيروهاى انقلابىرا از حركت باز دارند و اندك اندك كار را به توطئه پسيخان بكشانند. در آغاز پاييز سال ١٣٠٠ ميرزا كوچك به بهانه اختلافى كه بر سر تحويل دارايى رشت و الحاق نيروهاى جنگل به ارتش انقلاب در ميانه برخاسته بود، حيدر عمو اوغلى، خالو قربان و سرخوش، كميسرهاى انقلابى را به پسيخان دعوت كرد. در محل ملاقات ميرزا حاضر نشد. در عوض گماشتگان او در پناهگاه جنگل خانه را فرو گرفتند و به تيراندازى پرداختند. خالو قربان و حيدر عمواوغلى با آتش موزر هر يك از طرفى راهى باز كردند و به جنگل زدند. خالو به شهر رسيد، اما حيدر عمواوغلى در راه گرفتار و به دست كسان ميرزا زندانى گشت. سرخوش در همان خانه ميان شعلههاى آتش جان سپرد. از اين جا كشاكش مسلحانه ميان جنگل و انقلاب ايران، بيرحمانه در گرفت... بهترين و ارزنده ترين فرزندان ايران در اين ماجرا ترك سر كردند و يا ناچار به جلاى وطن گشتند...« (ص ٣٠)
نيازى به شرح و تفصيل نيست. شاه بيت كلام نويسنده مشهور حزب توده جناب به آذين اين است كه ميرزا كوچك نيرويى سست عنصر و خائن و ناجوانمرد و در يك كلام نابود كننده نهضت جنگل است، هم چنان كه مراد از نيروهاى انقلاب ايران، انشعاب كمونيستى حيدرعمواوغلى، خالو قربان و ديگر سرسپردگان شوروى است.
واقعه پسيخان با استناد به كتابهاى متعدد چيزى است، خلاف روايتِ به آذين و ديگر شوروى پرستان نامدار معاصر كه علاقه مندان مىتوانند اصل ماجرا را در كتابهاى مربوط به آن پى گيرند. در آخرين بيانيه ميرزا كوچك خان نيز به اين قضيه اشاره شده است (اين سند براى نخستين بار در سال ١٣٦٤ در كيهان فرهنگى به چاپ رسيده است. / شماره ٩ آذر ٦٤)
حال بر داورى نويسنده »بازتاب....« درنگ مىكنيم؛ »دختر رعيت« به آذين در عرصه داستان نويسى ايران نه اثرى درخشان تلقى مىشود، نه رمانى ماندگار، صرفاً جنبه التزام و جزميت به رئاليسم سوسياليستى و تحميل تحليلهاى ماترياليستى آن هم به قرائت حزب توده آن را نوشته اى مثال زدنى مىكند كه زندگى روستائيان اين ولايت را در حوالى نهضت جنگل دستمايه رمانى سست و گزارش گونه قرار داده است. حق اين است كه اين كتاب در مقايسه با ديگر آثار مشابه در مرتبه اى نازل قرار مىگيرد، حتى در مقايسه با كتاب »مردى از جنگل« (احمد احرار) عليرغم حشو و زوائد و اطلاعات ناقص و اشتباه از آن پيشى مىگيرد، و اگر انصاف دهيم و نيك بنگريم كتاب حسن اصغرى (ول كنيد اسب مرا) كه به تازگى با نام »غرش دريا« بازنويسى و منتشر شده، در كنار رمان »امير حسين فردى »با نام« ميرزا كوچك جنگلى« دو اثر برجسته داستانىاند كه با ياد و نام نهضت جنگل شكل گرفتهاند و بر باقى آثار پيشى مىگيرند.
اما راستى چرا از داستان درخشان »گيله مرد« نوشته بزرگ علوى در اين بازتابها حتى نامى نيست؟ داستانىكه در روايت دلهره و اضطراب جنگليان اثرى شاخص و زيبا به شمار مىرود؟ آيا حذف اين نام و آن داستان با تسويه حسابهاى درون گروهى اهالى حزبهاى سرخ و حكايت سالهاى پايانى ِعمر بزرگ علوى و وصيت نامه غافلگيركننده او مبنى بر رعايت آيين كفن و دفن و تدفين مطابق با سنن اسلامى آن هم در خارج از كشور ارتباطى دارد؟ الله اعلم.
٤- و اما شعر جنگل؛
همه مىدانيم كه در عرصه شعر برخلاف داستان آثار بسيارى از شاعران گيلانى و غير گيلانى، به ويژه در سال هاى پس از انقلاب به يادگار مانده است. درخشان ترين شعرها در اين وادى از سوى شاعرانى سروده شده كه دلبسته باورهاى شيعى و انقلاب اسلامىاند، اما ذهنيت حذف و بايكوت چنان بر روند انتخاب، گزينش و حتى گزارش كتاب حاضر سيطره دارد كه به استثناى بهمن صالحى، همه اين شاعران يك سره مشمول حذف و بايكوت مىشوند و حتى نامى از آنان برده نمى شود ! آيا اين رويه با صداقت و روح امانت در كار پژوهش منافات ندارد؟ بگذريم، جالب اين كه به جاى شعر معروف استاد بهمن صالحى (با مطلع »الاصداى تو روح پيام قرآنى«) غزلى ديگر انتخاب مىشود تا گرايش مذهبى پررنگى را نشان ندهد، هر چند به قدرت آن غزل معروف نباشد !
براى آن كلى گويى نكرده باشم، اشاره مىكنم به شعر »ميرزا و جنگل« زنده ياد سلمان هراتى و منظومه »ساعت دلتنگى« و مثنوى »عبور سبز« از عبدالرضا رضايى نيا و چهارپاره زيباى دكتر غلامرضا رحمدل و غزلهاى به ياد ماندنى روانشاد سيد محمد عباسيه كهن، ابوالقاسم حسينجانى، نصرالله مردانى، حسين اسرافيلى.
و بر اين نامها اضافه مىكنم، شعرهاى لطيف بسيارى از شاعران گيلان و ايران از جمله حسن حسينى، شيون فومنى، كريم رجب زاده، م، مويد، امير فخر موسوى، تقى متقى، مهدى ريحانى، مرتضى نور بخش، عباس مهرىآتيه، رحمت موسوى، جمشيد عباسى، رحيم زريان، شاهين ذوالكفلى، رسول شريفى، على پورحسن، جواد محقق، مجيد مرادى، محمد خليل جمالى، مجتبى مهدوى سعيدى و....
اگر در مقام داورى باشيم، به سادگى مىتوان اثبات كرد كه فقط چند اثر از اين خيل بسيار، از نظر ارزش ادبى بر مجموعه آثار ذكر شده در كتاب رجحان دارد.
٥- در شعر گيلكى نيز همين معامله بايكوت گرايانه جارى است؛ شاعران توانايى چون امير فخر موسوى، دكتر غلامرضا رحمدل، زنده ياد حجت خواجه ميرى، تراب نصرين كامران، سيد يعقوب باقرى، مصطفى رحيم پور و روانشاد استاد سيد محمد عباسيه كهن و بسيارى ديگر مشمول حذف شدهاند، حال آن كه بخشى از زيباترين سرودههاى گيلكى درباره نهضت جنگل در سالهاى اخير از اين شاعران يا به چاپ رسيده، يا در محافل شعرى و رسانههاى ارتباطى خوانده شده است.
٦- متأسفانه »ترانههاى جنگل« نيز از اين سنت اوليه در امان نمانده است و رد تصفيه ايدئولوژيك را در آن جا نيز مىتوان گرفت. مجموعاً از ده ترانه در اين بخش ياد شده است، با اين ويژگى كه اولاً دو ترانه بى هويت با نامهاى ماسوله و زمستان (به نقل از كتاب ترانه سرودها، خلقهاى ايران، صادره از كميته كوهنوردى يكى از گروههاى ماركسيستى اول انقلاب در كرج) آمده كه علاوه بر اين كه هرگز اجرا نشدهاند، فاقد ارزش هنرى و شعرى هستند و ارتباط چندانى به نهضت جنگل ندارند، اگر هر ترانهاى صرفاً به دليل يك بار نام بردن از ميرزا ارزش ياد كردن در اين عرصه را داشته باشد، بايد دست كم از پنجاه ترانه گيلكى نام برد و ياد كرد.
ثانياً: از مشهورترين ترانه جنگل در سالهاى پس از انقلاب يعنى ترانه »بيا ميرزا« با شعر و آهنگ زنده ياد عبدالله ملت پرست و صداى ماندگار روانشاد عليرضا شوريده ذكرى به ميان نيامده است. همين طور از ترانههاى »كوچك خان« (با آهنگ شهاب آزادى وطن و خوانندگى هوشنگ حقيقت طلب) و ترانه »پيله برف« با شعر سيد محمد عباسيه كهن، آهنگ اكبر كنعانى و صداى هوشنگ حقيقت طلب) و »چراغ گيل« (با شعر فرامرز محمدى پور، آهنگ بابك ربوخه و خوانندگى حسن جيلانى و بابك ربوخه).
از ديگر كاستىهاى اين پژوهش آن است كه در بخش آثار نمايشى از دهها اثر از جمله سريال مشهور »كوچك جنگلى« به كارگردانى بهروز افخمى و فيلم سينمايى »ميرزا كوچك خان« (امير قويدل) و.... سخنى به ميان نيامده است.
هم چنين از كليپ تلويزيونى »ساعت دلتنگى« به نويسندگى و تهيه كنندگى عبدالرضا رضايى نيا و بازيگرى غلامرضا مير معنوى و زهرا خرمى (اين اثر در جشنواره سراسرى مراكز صدا و سيماى كشور در سال ٧٤ به عنوان اثر برتر انتخاب شد.)
همچنين نامى از سريال موفق نمايشى »بى بى هيبت« توليد راديوگيلان (سال ٦٧) به نويسندگى خانم ملاحت اسدالهى و تهيه كنندگى و كارگردانى مهدى آذرى و...
×
اكنون پس از اين مرور، بد نيست به اول كتاب برگرديم، به مقدمه دو صفحه اى اول كتاب، كه بى مقدمه به ستايش و نقل مانيفست سياسى، ادبى نشريه »دامون« مىپردازد؛ »ادبيات جنگلى را مىتوان تا حماسه سياهكل نيز بسط داد. دامون جدا از جنگل نيست، دامون خود جنگل است، (ص ٦)
صرف نظر از ادعاى خلاف واقع در برابر دانستن روزنامه جنگل (ارگان نهضت ميرزا كوچك خان) با نشريه دامون (با گرايش واضح ماركسيستى كه در سالهاى اول انقلاب منتشر شده)، اين سطر در حكم مرامنامه حاكم بر تمام كارهاى ادبى اين چنين است و بيانگر رويكرد كتاب در فراهم آوردن گزارشى چپ زده (آن هم از نوع ماركسيستى)، و اين چنين است كه حتى نمى توان در طرح جلد كتاب نيز اندكى تأمل كرد كه به گمان بسيار گوياست كار هر كس كه باشد!
در طرح جلدكتاب، جنگل در پشت ميرزا و همراهان او وفادار به آفرينش خداوندىاش سبز است، اما چهره ميرزا و همراهان در هالهاى سرخ مات شده و البته نام كتاب نيز با حروف »سرخ« نوشته شده است ؟ با عنايت به اوصاف برشمرده براى متنى چنين يكسويه و جانبدارانه آيا معنادار نيست؟
در پايان ضمن اعلام آمادگى براى تداوم و تفصيل بحث با تأمل بر جزئيات، معتقدم كه دوره جزم انديشىهاى فضيلتكش و هنر بر باد دهِ حزبى در ايران به سر آمده و دريغمندم كه اهل هنر و انديشه صداقت و انصاف در تحقيق را در مذبح مصلحت انديشىهايى از اين دست قربانى كنند، به قول سهراب سپهرى؛ پرده را برداريم / بگذاريم كه احساس هوايى بخورد... .